چرا کاهش وزن اینقدر چالشبرانگیز است؟
چرا کاهش وزن اینقدر دشوار است؟
سالهاست که کاهش وزن بهعنوان آزمونی ساده از اراده شناخته میشود: مصرف کالری کمتر و ورزش بیشتر. اما تحقیقات جدید نشان میدهد که وزن بدن تحت تأثیر سیستمهای قدرتمند بدن قرار دارد که با اراده بهتنهایی قابل کنترل نیستند. سازوکارهای باستانی بقا که در زمان کمبود غذا به اجداد ما کمک میکردند، اکنون در دنیایی پر از غذاهای پرکالری و کمتحرکی، به مانعی جدی برای کاهش وزن تبدیل شدهاند.
برای درک دشواری کاهش وزن، باید به صدها هزار سال پیش برگردیم. بسیاری از واکنشهای زیستی که امروزه کاهش وزن را سخت میکنند، زمانی به اجداد ما کمک میکردند تا در زمان کمبود غذا زنده بمانند. چربی ذخیرهشده در بدن، محافظی ضروری در برابر گرسنگی بود؛ اما در دنیای امروز که غذاهای پرکالری بهراحتی در دسترس هستند و تحرک بدنی اغلب اختیاری است، این سازوکارهای بقا برخلاف تلاشهای ما برای کاهش وزن عمل میکنند.
وقتی وزن بدن کاهش مییابد، مغز این تغییر را بهعنوان تهدیدی تفسیر میکند. پیامهای بازگشت به وزن قبلی افزایش مییابد، میل به غذا شدت میگیرد و بدن میزان انرژی مصرفی را کاهش میدهد. این واکنشها برای حفظ سوخت در زمان کمبود غذا تکامل یافتهاند، اما در دنیای امروز، دسترسی آسان به غذاهای ارزان و پرکالری و سبک زندگی کمتحرک، این سازوکارهای مفید باستانی را به موانعی سرسخت تبدیل کرده است.
این سازوکارها در تمامی انسانها وجود دارند، اما شدت آنها در افراد مختلف متفاوت است و به عوامل ژنتیکی، سن و وضعیت هورمونی بستگی دارد.
پژوهشگران دانشگاه کپنهاگ که نتایج مطالعه خود را در مجله سِل منتشر کردهاند، بیان میکنند که مغز ما سازوکارهای قدرتمندی برای حفظ وزن بدن دارد و به خاطر میسپارد که وزن بدن قبلاً چقدر بوده است. برای اجداد ما، این ویژگی به این معنا بود که در زمان سختی اگر وزن کم میکردند، بدنشان در زمان فراوانی میتوانست به وزن معمول خود بازگردد. اما برای انسانهای امروزی، این به معنای آن است که مغز و بدن هر افزایش وزنی را به یاد میسپارند و آن را بهعنوان سطح جدیدی که باید از آن دفاع کنند، در نظر میگیرند. همین پدیده توضیح میدهد که چرا بسیاری از افراد پس از پایان رژیم، وزن از دست رفته را دوباره بهدست میآورند. این نشانه ضعف اراده نیست؛ بلکه بدن ما بهطور طبیعی در برابر کاهش وزن مقاومت میکند.
به گفته پژوهشگران، داروهای جدید کاهش وزن اگرچه امیدوارکننده هستند، اما درمان قطعی محسوب نمیشوند. داروهایی مانند ویگووی و مانجارو با تقلید از هورمونهای رودهای که به مغز پیام کاهش اشتها میفرستند، امید جدیدی ایجاد کردهاند. اما همه افراد به این داروها پاسخ نمیدهند. برای برخی، عوارض جانبی ادامه درمان را دشوار میکند و برای برخی دیگر، داروها تأثیری ندارند. همچنین، اغلب پس از قطع درمان، سیستم بدن دوباره خود را تحمیل میکند و وزن از دست رفته بازمیگردد.
این داروها معمولاً برای افرادی با شاخص توده بدنی (BMI) بالای ۳۰ یا افرادی با شاخص توده بدنی بالای ۲۷ که به بیماریهای مرتبط با چاقی مبتلا هستند، تجویز میشوند و باید تحت نظارت پزشک مصرف شوند.
با این حال، پژوهشهای جدید در زمینه چاقی و سوختوساز بدن نوید میدهد که درمانهای آینده بتوانند پیامهای بازگشت به وزن قبلی را حتی پس از پایان دوره درمان کاهش دهند.
پژوهشها نشان میدهد که سلامتی به معنای وزن خوب نیست. ورزش، خواب کافی، تغذیه متعادل و سلامت روان، همگی میتوانند سلامت قلب و سوختوساز بدن را بهبود بخشند، حتی اگر عدد روی ترازو تغییر چندانی نکند.
چاقی تنها یک مشکل فردی نیست؛ برای مقابله با ریشههای آن به رویکردی در سطح جامعه نیاز است. سرمایهگذاری در وعدههای غذایی سالمتر در مدارس، کاهش تبلیغات فستفود برای کودکان، طراحی شهرها بهگونهای که پیادهروی و دوچرخهسواری بر استفاده از خودرو اولویت داشته باشد، و استانداردسازی حجم غذا در رستورانها، از جمله اقداماتی هستند که میتوانند تفاوت ایجاد کنند.
دانشمندان همچنین به مراحل کلیدی اوایل زندگی، از بارداری تا حدود هفت سالگی، که سیستم تنظیم وزن کودک بسیار انعطافپذیر است، توجه ویژهای دارند. پژوهشها نشان داده است که آنچه والدین میخورند، نحوه تغذیه نوزادان و عادات اولیه زندگی، همگی میتوانند نحوه کنترل اشتها و ذخیره چربی توسط مغز را برای سالهای آینده شکل دهند.
اگر برای کاهش وزن تلاش کردهاید، اما در حفظ وزن کاهشیافته موفق نبودهاید، بدانید که تنها نیستید و این تقصیر شما نیست. چاقی یک شکست شخصی نیست، بلکه یک وضعیت زیستی است که تحت تأثیر مغز، ژنها و محیط زندگی ما شکل میگیرد.
کارشناسان توصیه میکنند بهجای رژیمهای سخت و کوتاهمدت، تغییرات تدریجی و پایدار مانند افزایش پیادهروی روزانه، کاهش مصرف قند و اولویتدادن به خواب کافی را در سبک زندگی خود ایجاد کنید.
خبر خوب این است که پیشرفتهای علوم اعصاب و داروسازی، فرصتهای تازهای برای درمان ایجاد کردهاند و راهبردهای پیشگیری میتوانند چشمانداز نسلهای آینده را دگرگون کنند. مغز حریفی سرسخت است، اما با تکیه بر علم، پزشکی و سیاستهای هوشمندانه، ما در حال تغییر قوانین این بازی هستیم.
